🌺برگی از تاریخ انقلاب👈جوان اتریشی توسط جانبازی که برای جراحی چشم به آلمان رفته بود اسلام می آورد!

امروز: چهارشنبه ۲۴-مرداد-۱۳۹۷ / الأربعاء 04-ذو الحجة-1439 / Wednesday 2018-August-15

حدیث
پیام هفته :

🌺برگی از تاریخ انقلاب👈جوان اتریشی توسط جانبازی که برای جراحی چشم به آلمان رفته بود اسلام می آورد!

🌺برگی از تاریخ انقلاب👈جوان اتریشی توسط جانبازی که برای جراحی چشم به آلمان رفته بود اسلام می آورد!

🌺بمناسبت روز جانباز تقدیم می گردد:

برای فکر کردن: جانبازی جانبازان عزیز در همه عرصه ها ادامه داشته و دارد.

 

👈”اریش والدمن” اتریشی در سال ۶۱ توسط یک جانباز که برای عمل جراحی چشم به آلمان رفته بود به دین اسلام و مذهب تشیع می گرود:
🌺یک روز قبل از بستری شدن در بیمارستان آلمان، با یک جوان اتریشی که ساکن آلمان بود، آشنا شدم. نام او «اریش والدمن» بود وقتی با او صحبت کردم، او را فردی مشتاق به انقلاب اسلامی یافتم. قرار شد که فردای آن روز او را در بیمارستان ملاقات کنم. از آن روز به بعد روزانه پنج ساعت در بیمارستان، پیرامون اصول اساسی اسلام، زندگانی ائمه اطهار (علیهم السلام) و انقلاب اسلامی ایران (به زبان انگلیسی) برای او صحبت می‌کردم. هر روز که می‌گذشت علاقه‌اش به دین اسلام بیشتر می‌شد. تا این که پس از یک ماه کاملاً اصول دین، فروغ دین، نماز با ترجمه و… را یاد گرفت.

🌺در این مدت، در مجموع سه عمل جراحی روی چشم‌هایم انجام دادند که منجر به بینایی یکی از آنها شد. قرار بود دو هفته دیگر از بیمارستان مرخص شوم که یک روز دیدم «اریش» با چهره‌‌ای شاد به داخل اتاقم آمد. از او پرسیدم: «چه شده؟ چرا این قدر خوشحالی؟» گفت: «دیشب نصف شب از خواب برخاسته و با خدا به راز و نیاز پرداختم و برگذشته و عمر از دست رفته‌ام گریستم و از خدایم طلب عفو کردم و حالا هم می‌خواهم مسلمان شوم.» گفتم: «چه می‌گویی؟ می‌خواهی مسلمان شوی؟!!»

🌺گفت: «بلی! تصمیمم را گرفته‌ام زودباش به من بگو چه کنم؟» گفتم: «وضو بگیر و روبه قبله بنشین و شهادتین را بر زبان جاری کن!» و او این کار را به خوبی انجام داد. بنا شد که اسمش را تغییر دهد. گفتم: «بهتر است نامت را محمد بگذاری.» (چون از زندگی حضرت محمد (ص) خیلی برایش سخن گفته بودم).می‌دانید این جوان تازه مسلمان اتریشی چه گفت؟ او برگشت و گفت: «نه، نه! نام محمد را برایم مگذار؛ زیرا من با آنچه تو درباره شخصیت او و زندگی‌اش گفتی، فاصله زیادی دارم. من کجا و محمد کجا!» گفتم: «راست می‌گویی؛ اما این نام را بگذار تا ان‌شاءالله محمدی شده و در راه او گام برداری.»

🌺پس از این، او مرتب نمازهایش را می‌خواند و در ماه رمضان روزه‌هایش را می‌گرفت. در روزهای آخری که عازم ایران بودم، مرتب می‌آمد و می‌گفت: «من را باید با خودت به ایران ببری و باید از نزدیک، جامعه انقلابی و مسلمان ایران را ببینیم.» راستش نمی‌دانستم چه کنم؟ من چگونه او را با خودم می‌توانستم به ایران بیاورم؛ در حالی که هیچ‌گونه اطلاعی از این که مدرسه‌ای برای تعلیم خارجی‌ها وجود دارد یا نه، نداشتم. این بار نیز متوسل به ائمه اطهار (علیهم السلام) شده و واقعاً از آنان خواستم تا راهنمائیم کنند.

🌺یادم هست درست روزی که می‌خواستم از بیمارستان مرخص شوم، با خبر شدم که هیئتی از نمایندگان مجلس می‌خواهند به شهر «کلن» بیایند. من سر از پا نمی‌شناختم و فهمیدم که دعایم مستجاب شده. محمد (اریش) را به حجت‌الاسلام «فاضل هرندی» (نماینده مجلس)‌ معرفی کرده و پس از صحبت با وی، قرار شد ترتیب آمدن او را به ایران بدهند. وی گفت: «بلی! در قم مدرسه‌ای مخصوص خارجی‌ها هست که آنان را به طور مفصل با مبانی اسلام آشنا کرده و پس از طی مراحل متعدد، آنان را به عنوان مبلغ اسلامی راهی کشورهای خود می‌کنند.»
🌺محمد (اریش) خیلی خوشحال شده بود و در پوست خود نمی‌گنجید. دو روز بعد به ایران آمدیم

🍀لازم به ذکرست که حضرت حجه الاسلام محمد (اریش) والدمن در حال حاضر سرپرست مجمع اهل بیت (ع) اتریش می باشد.

🌈راوی حکایت: جانباز فداکار، خلیل قاضی زاده

👈نشانی خاطره: http://rahyafteha.ir/7071/

نظر خود را بگذارید .

تمامی حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به شرکت نفتکاو ژرف میباشد

قالب وردپرسقالب وردپرس